امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خورشِ آلو تماته
#1
[عکس: a555a18a-62c6-4e19-8c95-b9e121711089.jpg]
توى حياط گرفتار كار بوديم كه ديدم بوى خوشى از توى خونه مياد، بوى خوش دعوتم کرد نگاهى به آشپزخونه بندازم. يه بهونه‌ايى درست كردمُ گفتم بايد داخل خونه رُ هم ببينم.
وارد خونه كه شدم ديدم پيرزن خوش‌رويى گوشه‌ى خونه نشسته و داره سبزى پاك ميكنه. سلام كردم و پرسيدم مادر! والله! چى دُرُست كردى!
گفت هيچى ننه! خورشِ آلو تِماته (سيب زمينى و گوجه) گفتم اذيتم نكن! الو تماته و اين همه بوى خوش؟ خنديد و گفت بيو تا سيت بِكشُم. گفتم من الان توى ماموريت ادارى‌ام. نميتونم پيشنهادتون رو قبول كنم. گفت ننه غلطِ زيادى نكن! تا دستاتُ بوشورى منم غذا رو ميكشم ، بذار يه كم برات سبزى بشورم .غذا رو كه گذاشت جلوم از عطرش مست شدم.
گفتم اين روى فرشته ست عجب يا بشر است
گفت اين عين فرشته ست و بشر هيچ نگو
صبح ها بعد از اينكه نمازمُ مى‌خونم ، ميرم نون گرمه و سبزى خوردن ميخرم و ميام ، خورشت رو همون موقع بار ميزارم ، ميذارم تا آروم بپزه و جا بيوفته، خورشتو بايد بهش فرصت بدى!
گفتم  مادر ميگى چه ادويه‌ايى توش ريختى ؟
گفت كه سرمست نه‌اى رو كه از اين دست نهى
رفتم و سرمست شدم وز طرب آكنده شدم
منبع: نی نی سایت


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان